آشیل ایل بختیاری
نگرشی بر آثار و احوال علیقلی خان سردار اسعد
در حالیکه اکثر تحلیلگران تاریخ مشروطه ایران برای ایل بختیاری نقشی فراتر از یک نیروی نظامی و تفنگ چی قایل نمی شوند زندگی و آثار و افکار علی قلی نشان می دهد که وی فراتر از یک خان معمولی، اشراف زاده و فئودال عشایری، یک روشنفکر و ازادیخواه و وطن پرست تمام عیار بوده است.
ابراهیم خدائی
عضو شورای نویسندگان نشریه لور
قاصدا برخیز و رو تا ملک تختان
جای نیکان و مکان نیک بختان
رو به پیش مایه امید و امال
سرور و سردار و سر خیل سیه مال
کوه تمکین و وقار و هوش و ادراک
صاحب صبر و سکون و طینت پاک
مظهر عقل و کمال و دانش و داد
در محبت ثانی مجنون و فرهاد
در دلیری شیر ودر جلدی چو اهو
هم بهیبت باز و در نزهت چو تیهو
نور چشم محفل محفل نشینان
پاک رو تر از خیال پاک بینان
سخت پیمان و سخی طبع و سخندان
در تواضع مور و در حشمت سلیمان
مهربان شیرین زبان و نیک کردار
نیک بین و نیکخواه و نیک رفتار
قدر مردم دان و قدر خودشناسی
دشمنش چون مور و صدقش همچو طاسی[1][1]
همه نقش بختیاریها در جریان جنبش مشروطه، ازادسازی پایتخت از چنگال استبداد صغیر، خلع محمد علی شاه و باز افرینی دوباره نهادهای مشروطه از قبیل کابینه، پارلمان و.. منحصر به علی قلیخان (سردار اسعد دوم) نبوده است، اما سردار اسعد از یک طرف مغز متفکر و لیدر اصلی ایشان و از سوی دیگر نماد و نقطه اوج مشروطه خواهی بختیاری و آشیل هماورد طلبی ایشان به حساب می رود.
در حالیکه اکثر تحلیلگران تاریخ مشروطه ایران برای ایل بختیاری نقشی فراتر از یک نیروی نظامی و تفنگ چی قایل نمی شوند زندگی و آثار و افکار علی قلی نشان می دهد که وی فراتر از یک خان معمولی، اشراف زاده و فئودال عشایری، یک روشنفکر و ازادیخواه و وطن پرست تمام عیار بوده است.
پروفسور گارثوئیت در اثر مفصلی که در باب «تاریخ سیاسی و اجتماعی بختیاری» به رشته تحریر در آورده است به نیکی سردار اسعد را در ایل بختیاری به آشیل در شاهکار هومر - ایلیاد- تشبیه کرده است. پرداختن به زندگی سیاسی و نیز شخصی سردار اسعد بیش از هر سوژه دیگری می تواند تصویری درخور از نقش بختیاری در ماجرای مشروطه به دست دهد.
علی قلی خان فرزند چهارم حسین قلی خان ایلخان عشایر بختیاری به شمار می رود. لقب سردار اسعد ابتدا متعلق به فرزند ارشد حسین قلی خان یعنی اسفندیارخان بود، پس از مرگ سردار اسعد اول (در سال 1321قمری/1903 میلادی) این لقب به علی قلی خان جوان اعطا شد.
علی قلی خان از همان ابتدای نوجوانی و جوانی نشان داد که در کسب فضایل و مسحنات فرهنگی و سیاسی کم نظیر است، در شرایطی به تحصیلات و سواد آموزی و تالیف و ترجمه روی آورد که اغلب سران عشایر و حکام و بزرگان مملکتی اهمیت چندانی به این قبیل مسایل نمی دادند چرا که در ساختار ایلی و رقابتهای خانوادگی و محلی برای تحصیلات آنهم به شیوه مدرن محلی از اعراب نبود. غلب دولتمردان و حکام از علم و دانش روز حداکثر به سواد خواندن و نوشتن اکتفا میکردند.
«او نه تنها نسبت به برادران و عموزادگانش از لحاظ دانش و معلومات ارجحیت داشت بلکه در اثر مسافرت به اروپا در سالهای 1909-1908 و تماس با افراد ملی و وطن پرست و ضد قاجار تجربه های زیادی کسب کرد. سردار اسعد احتیاج داشت که دوباره قدرت را در دست گیرد و در صورت لزوم یک نقش ملی و وطن پرستانه ئی در ایجاد شکل و فرم حکومت جدید ایفا و سهمی از این پیروزی را نصیب مردم بختیاری کند.» (گارثوئیت، ص150)
علامه قزوینی درباره رابطه اش با سردار اسعد در فرنگستان این چنین از علاقه سرشار سردار اسعد برای مطالعات تاریخی گزارش داده است: «من ان مرحوم را خوب میشناسم در تمام مدت اقامت او در پاریس هفته ای دوسه مرتبه او را می دیدم و غالبا صحبت ما از تاریخ بود، زیرا او به تاریخ علاقه زیادی داشت.» (باستانی پاریزی، ص158)
دکتر الیزابت مکبن روز نیز که سالها در منطقه بختیاری در ماموریت و طبابت بود و اکثر خوانین را از نزدیک میشناخت درباره علی قلی نوشته است: «حاجی علی قلی خان سردار اسعد مطمئنا یکی از چهره های شاخص در بین خوانین بختیاری است. او از همه خوانین فهیم تر و باسوادتر است، فرانسه را خیلی سلیس و روان صحیت میکند. در سال 1907 هنگامی که در پاریس اقامت داشت، به قانون و حکومت مشروطه گرایش پیدا کرد و در نامه هایی که به برادرش صمصام السلطنه می نوشت از او خواست که در برقراری حکومت مشروطه و تاسیس مجلس شورای ملی کوشا باشد.» (مکبن روز، ص49)
پروفسور گارثوئیت همچنین درباره نیت واقعی حضور و نقش افرینی سردار اسعد در انقلاب مشروطه بحث کرده است او تصریح کرده که اگر خوانین دیگر بختیاری در اندیشه به دست اوردن حکومت اصفهان بوده اند طمع شخصی سردار اسعد در ازای جانفشانی برای مشروطه به دست آوردن یک وزارتخانه بوده است (ص250) اما تاکید کرده است که در نهایت نباید در صدق نیت و خلوص خدمت سردار اسعد به تفکر مشروطه تردید نمود:
«شکی نیست که سردار اسعد یک ناسیونالیست به تمام معنی یک ازادیخواه واقعی بود. نوشته ها و راهنمایی هایش در حمایت و پشتیبانی از آزادیخواهان در جنبش مشروطیت بسیار موثر بود. گرچه بعضی از انگیزه های اخیرش نشان می دهد که برای به قدرت رساندن بختیاریها از هیچ تلاش و کوششی نیز خودداری نمی کرد.» (ص 257)
سردار اسعد پس از فتح تهران –با همسنگری قشون شمال به سرکردگی سپهدار تنکابنی- به یک قهرمان ملی تبدیل شد. نه تنها محبوبیت بسیاری در میان مردم یافت بلکه مقبولیت فراوانی نیز در میان رجال سیاسی کشور و دول خارجی یافت. سردار اسعد رسما از سوی دولت جدید مورد تقدیر قرار گرفت، او گاه به گاه مناصبی چون وزارت داخله، وزارت جنگ و وکالت مجلس را احراز نمود.
منشا اثر شدن سردار اسعد در آن روزهای پر تب و تاب تاریخ سیاسی ایران با توجه به قدرت و نفوذ بی منتهایش برای وی بسیار دشوار و خطرناک بود، به گونه ای که قدرت و موقعیت سردار اسعد اگر در ید بسیاری از رجال بازیگردان ان روزگار بود شاید دست به تصمیماتی از روی میل شخصی می زدند که کشور را وارد دور تازه ای می کرد، حقیقتی که فقط چند سال پس از فوت سردار اسعد در کسوت شخصی به نام رضاخان نمودار شد.
سردار اسعد هم می توانست بر طمعی فراتر از یک وزارت پافشاری کند و نیل بدان برایش دور از دسترس نبود، مخالفان وی میتوانند حداقل یک سند و مدرک برای این طمع شخصی وی ذکر نمایند، اما سردار هیچ گاه پا از قانون اساسی مشروطه فراتر ننهاد، و در آن اب گل الود تاریخ ایران به دنبال گرفتن آن ماهی که بعدا سهم پهلوی شد اقدامی نکرد.
قدرت و نفوذ سردار اسعد به خصوص بعد از سقوط کابینه سپهدار اعظم –همسنگر تنکابنی سردار اسعد- و نا امیدی مردم دامنه روز افزونی یافت:
«بعد از عزل کابینه سپهدار اغتشاش و هرج و مرج در ایران بادید شده از جمله در شب نهم رجب اقا سید عبدلله مجتهد بهبهانی را چند نفر علنا رفته بقتل آوردند. در این موقع تمام امیدواری مردم وجود سردار اسعد بود.» (تاریخ بختیاری ص479)
در اینموقع سردار اسعد به مجلس شورای ملی رفته و نطق معروف خود را ایراد می کند و طی ان به ملت ایران قول میدهد که نهایت تلاش خود را جهت بهتر شدن اوضاع بکند:
« بنده از سال گذشته که به این شهر آمده ام لازم نیست که بگویم چه نوع جانفشانی و چطور خدمت کرده ام. همه میدانید این همه خدمات و جانفشانی ها که میکنم و این جوانهایی که به کشتن داده ام ثمره او را خواهیم دید. ثمره آن استقلال و امنیت مملکت است، ولی بدبختانه می بینم هنوز به آن نتیجه ای که باید برسم نرسیده بلکه نتیجه امروزه به عکس بخشیده و داریم به قهقرا برمیگردیم. یعنی بنده امروز را به مراتب بدتر از پارسال میبینم. پارسال در این وقت یک اطمینانی در مردم بود که حالا نیست. هر فرد ایرانی وطن پرست مسلمان که صاحب اعتقاد باشد، خدمت و جانفشانی او مضاعف باشد به جهت اینکه امروزه می بینم وطن مادر خطر است و از هر طرف بدبختیهای زیاد ما را تهدید می نماید.» (نطق سردار اسعد در مجلس شورای ملی)
او در ادامه این نطق کلماتی بر زبان می راند که به خوبی خستگی و دلزدگی اش از دنیای سیاست آن روز ایران نمودار مشود: « علی الاجالة تقصیر به اتمام است چه مشروطه و چه مستبد، آنچه می بینم تمام اغراض شخصی در کار است. در صورتیکه امروزه روزی است که هر نوع دشمنی که با ان داریم کنار بگذاریم و صورت همدیگر را ببوسیم و بگوئیم دشمنی من و تو باشد به وقت دیگر و همانطور که حضرت آیت اله خراسانی از نجف اشرف تلگراف کرده اند که غرضهای شخصی را بگذارید و غرض شخصی را بر استقلال مملکت ترجیح ندهید.» (همان)
این حال و روز سردار اسعد را دکتر مکبن روز به نیکی درک کرده بود: «سال گذشته او ایران را ظاهرا برای معالجه چشمهایش به اروپا ترک گفت اما به طوری که همسرش بی بی صنم به من گفت در حقیقت او از غوغای سیاست و توطئه هایی که در پایتخت یکی پس از دیگری به اجرا در می آمد خسته شده بود.» (مکبن روز ص50)
مهراب امیری در حاشیه ای که بر کتاب مکبن روز نگاشته است از زبان علمه محمد قزوینی روایتی نقل میکند که بر مبنای آن می توان نتیجه گرفت سردار اسعد که از یکسوی در دخال کشور از سوی برخی جریانات تحت فشار بوده است و با دلزدگی و خستگی از دنیای سیاست فراغت می جسته است از سوی برخی علاقه مندان خویش که امیدها به وی بسته اند نیز تحت فشار بوده است:
«علامه محمد قزوینی در یکی از شماره های مجله یادگار در صفحه وفیات معاصرین داستانی در رابطه با خصوصیات اخلاقی سردار اسعد ذکر کرده، که بی مناسبت نمیدانیم آنرا در اینجا ذکر کنیم. قزوینی می نویسد: «هنگامی که سردار اسعد در پاریس اقامت داشت یکی از دوستانم از تهران به پاریس آمد و از من خواست تا ملاقاتی با سردار اسعد قائد نهضت مشروطیت ایران داشته باشیم. ما هردو به اتفاق خدمت ایشان رسیدیم. دوست من با لحن پرخاشگرانه شروع به هتاکی به سردار اسعد کرد که در این موقع که کشور به وجود تو میاز دارد شما غیرمسئولانه خاک وطن را ترک گفتید و در پاریس به عیش و نوش مشغول هستید من که از این وضع غیر منتظره غافلگیر و وحشت زده شدم نمی دانستم که واکنش سردار اسعد و به خصوص بنی اعمام و برادرانش که در پشت سر او به احترام صف کشیده بودند چه خواهد بود! در نهایت شگفتی دیدم که سردار بدون تغییر حالت در نهایت سکون و وقار سرش را به پائین انداخت و به گلهای قالی چشم دوخت و ابدا کلمه ای بر زبان جاری نکرد. در این موقع بود که دانستم بزرگی، رهبری و پیشوائی بدون علت و نصیب کسی نمی گردد. علامه قزوینی در دنباله این بحث سردار اسعد را با یکی از رجال معروف عرب که به بردباری و شکیبائی شهرت داشته همردیف دانسته است.» (مکبن روز،پاورقی به قلم مهراب امیری، صص213 و 212)
علی قلی خان سردار اسعد آشیل ایل بختیاری و قهرمان ملی مردم لر و ملت ایرانست، قهرمانی که درسالهای پر تب و تاب آنقدر منشا اثر خیر شده است که لیاقت آنرا داشته باشد بر برخی تهمتهایی که به جفا و گاه حتی به حق به وی زده میشود سرپوش گذاشته شود، چرا که امروز کسانی به عنوان سردار و سالار و سرور و روشنفکر و.. سمبل مشروطه شده اند که از هر جهت کهتر از قامت رعنای سردار اسعد هستند.
سردار اسعد را در حالی به عنوان یک خان قدرتمند و در عین حال معمولی و بیسواد و عامی معرفی میکنند که گاهی فراموش میکنند وی همانست که دهها کتاب تالیف و ترجمه داشته است، برعکس بر روی برخی شخصیتهای معمولی و بیسواد و کم سواد آن روز چنان کار کرده اند که از ایشان چهره ای روشنفکر اراسته شده در حالیکه کتابی هم از ایشان در دسترس نیست ایشان را کتابحانه ای از سواد و سیاست معرفی میکنند.
برخی منابع:
باستانی پاریزی، تلاش برای ازادی، تهران:1356
گارثوئیت، جن.راف، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری، تر: مهراب امیری، تهران: سهند چاپ اول 1373
مکبن روز، الیزابت، با من به سرزمین بختیاری بیائید، تر:مهراب امیری، تهران:آنزان 1373
سردار اسعد، علی قلی خان، تاریخ بختیاری، با همکاری جمعی از نویسندگان، تهران: اساطیر1376
میرنوروز، کلیات دیوان میرنوروز، به تصحیح اسفندیار غضنفری امرایی، خرم آباد: کتابفروشی رشنو، چاپ پنجم 1370