ملاحظاتی در باب نهاوند لرنشین
ملاحظاتی در باب نهاوند لرنشین
نقدی بر مقاله «ملاحظاتی در باب نهاوند و لرستان –شماره 13 نشریه فرهنگان»
مقاله آقای افراسیاب پور بنده را واداشت تا از روی کنجکاوی سفری به نهاوند داشته باشم و وضعیت فعلی آن شهر را با دیگر شهرهای لرنشین –به خصوص شهرهای لرهای فیلی از قبیل خرم اباد، بروجرد، اندیمشک و..- مقایسه نمایم. علاوه بر این بازدید ظاهری، این سفر بهانه ای شد تا بتوانم کتابهایی نیز در باب نهاوند نیز خریداری کنم و سیری در تاریخ و پیشینه فرهنگی این شهر داشته باشم.
عیسی قائدرحمت
عضو شورای نویسندگان نشریه لور
تا جائی که نگارنده این سطور به خاطر دارم ندیده بودم کسی هویت لری نهاوند و نهاوندیان را زیر سوال برده باشد، در برخوردهای شخصی، خدمت سربازی، فعالیتهای تجاری، مسافرتها و.. اگر چه هیچگاه گذرم بر نهاوند نیفتاده بود باری با نهاوندیها همکلام شده بودم و تفاوتی بین مردم لرستان و ایشان نمی دیدم، هر چه بود همگی تایید تصوراتی بود که قبلا در مورد لر بودن مردم نهاوند و ولایات ثلاث (ملایر، نهاوند، تویسرکان) بود، تا اینکه در مجله ای به نام فرهنگان (لینک) –که اتفاقا یک مجله وزین در زمینه نهاوند شناسی بود - مقاله ای دیدم تحت عنوان «ملاحظاتی در باب نهاوند و لرستان» تصور نمودم مطلبی روشنگر و رهنمون در باره مراودتات و مقاربات لران نهاوندی و دیگر لران است، نا غافل از اینکه جناب دکتر افراسیاب پور به یکباره پای بر تمام گذشته فرهنگی و هویتی نهاوند نهاده اند و حکم فرموده اند نهاوندیها را رابطه ای با لران نیست، البته چنانکه خواهیم دید بدون ارائه حتی یک دلیل فرهنگی و تاریخی معقول و منطقی.
لازم به یاد آوری است انتقاد از یک مقاله یا مطالب یک نویسنده به معنی انتقاد از کل مجله نبوده و نیست[1][1].. آقای افراسیاب پور که ظاهران خود از تباران لران نیست در تالیفات خویش حکم فرموده اند که نمی توان مردم شهرستان نهاوند را بخشی از مردم لر به حساب آورد! در این گفتار با مطرح نمودن مقاله جناب افراسیاب پور – فصل نامه فرهنگان، شماره 13، پاییز 1381 ، صفحه 160 به بعد مقاله: ملاحظاتی درباب نهاوند و لرستان – در پی بررسی این نظر خواهیم بود.
گردشی در نهاوند و وضعیت عمومی شهر
این مقاله مرا واداشت تا از روی کنجکاوی سفری به نهاوند داشته باشم و وضعیت فعلی آن شهر را با دیگر شهرهای لرنشین –به خصوص شهرهای لرهای فیلی از قبیل خرم اباد، بروجرد، اندیمشک و..- مقایسه نمایم. علاوه بر این بازدید ظاهری، این سفر بهانه ای شد تا بتوانم کتابهایی نیز در باب نهاوند خریداری کنم و سیری در تاریخ و پیشینه فرهنگی ان داشته باشم، از جمله در سبد خرید خویش دو اثر نیز از همین جناب دکتر افراسیاب پور به چشم میخورد که یکی «کتابشناسی نهاوند» و دیگری «جغرافیای تاریخی نهاوند» نام دارند.
در گشت و گذار داخل شهر اولین چیزی که برایم بسیار جالب نمود این بود که مردم نهاوند اتفاقا به لهجه ای بسیار نزدیک به لهجه شهر خودمان (دورود و سیلاخور) تکلم میکنند، تا جایی که وقتی این جانب با لهجه سیلاخوری خودم از کسی نشانی می پرسیدم در جواب با تعجب می گفت: مگر نهاوندی نیستی؟
برایم خیلی جالب می نمود که کسی بتواند بگوید این شهر و مردم ان لر نیستند در حالیکه این مردم با گویش اصیل خود هیچ تفاوت چشم گیری با مردم سیلاخور، بروجرد و خرم آبادو.. ندارند که مانع برقراری ارتباط بین ایشان شود بلکه قطعا تشخیص ان از گویش مردم بروجرد و سیلاخور برای غریبه ها کاملا دشوار است.
درون شهر کاملا حال و هوای لری داشت با همان فرهنگ اصیل و پسندیدنی اش. نوار فروشها اکثرا –یا بهتر بگویم بدون استثناء- موسیقی لری خرم ابادی و لکی، و همچنین گویشهای کرمانشاهی[2][2] عرضه میکردند. روستائیانی که از اطراف شهر برای عرضه کالای خویش و امور تجاری و اداری دیگر آمده بودند دقیقا همان سربندهای زنان روستایی مرسوم در لرستان را بر سر داشتند (کلاغیهای سیاه با گلهای سفید و قرمز که زنان لر به شیوه ای خاص بر سر می بندند).
همانطورکه گفتم اکثریت مردم شهر به گویشی درست مشابه لری سیلاخوری، گروهی نیز به گویشی شبیه بروجردی و عده ای نیز به گویش لکی و... سخن میگفتند که یا از طایفه های بومی خود شهرستان و یا مهاجرانی از طوایف لرلک زبان به ویژه حسنوند، یوسف وند و..بودند.
بر روی دیوارهای شهر اعلامیه فوت مرحوم شدگان به چشم می خورد، معمولا شخص متوفی از طایفه های شلال وند، جلال وند، خیشوند(خویشوند)، خیشاوند، ترکاشوند، ساکی، زند، زرینی، گودرزی و.. بود که همه را به عنوان طوایفی لر میشناسیم و گروههای از هیمن طوایف بخش عمده ای جمعیت لرستان امروزی را را تشکیل میدهند.
بازار سرپوشیده شهر پر بود از کالاهای لری مثل کشک، ترخینه، توف، دوغ، گیاهان کوهی مثل کنگر، پاقزون، و.. که از برکت فعالیتهای روستائیان در بازارهای شهرهای لرنشین مرسوم و موجود هستند، و برعکس کالاهای دیگری نیز بودند که جهت مصرف روستائیان عرضه میشد از قبیل انواع سربندهای زنانه لری (موسوم به کلاغی)، کفشهای پلاستیکی ویژه کار در طویله، پارچه های مخمل برای جامه های بلند زنانه لری ، کلاه نمدی معروف لری و.. که همه و همه یک فضای کاملا لری به شهر داده بود، حال و هوایی که هیچ شباهتی با انچه جناب افراسیاب پور در نوشتار خود توصیف فرموده بودند نداشت.
نگاهی به مقاله جناب افراسیاب پور
این مقاله[3][3] به طور کلی سه قسمت را شامل میشود. در قسمت نخست یا مقدمه مقاله بدون آنکه دلیلی طرح شده باشد آمده است: «شکی نیست که مردم نهاوند در گذشته و امروز خود را لر ندانسته و نمیدانند» وقتی حکم متقن نویسنده را و انچه خودم میدیدم و می شنیدم مقایسه می کردم دچار تردید میشدم که ایا ایشان درباره همین نهاوند سخن میگویند و یا نهاوند دیگری در عرصه گیتی هست و ما از آن بیخبریم؟!
چگونه آقای دکتر افراسیاب پور وکیل وصی و نماینده تام الاختیار مردم نهاوند شده است که از قول ایشان چنین با صراحت ادعایی مطرح میشود؟ ایا ایشان از یکایک مردم شهر پرسیده اند و انگاه حکم علی الاطلاق صادر فرموده اند؟ آیا رای و نظر این مردمی که ما در کوی و برزن در داخل نهاوند و نهاوندیهای مهاجر به مناطق دیگری میشنویم که به همان گویش خود می گویند « مَ لُرِم» به حساب نمی آیند؟
در قسمت میانی مقاله بر اساس کتاب «لرهای ایران» تالیف استاد دکتر جواد صفی نژاد به توضیح و توصیف لرستان می پردازد. تقسیمات قوم لر، قلمرو وسیع ایشان، لر کوچک (پیشکوه و پشتکوه) و طوایف درون آن –لرهای فیلی- تاریخ لرستان از آغا تا دوره اتابکان و والیان، طوایف کوچ رو لرستان و مساکن ایشان، رودها و کوههای لرستان و.. در پایان نیز به توضیح طایفه خزل می پردازد.
در قسمت پایانی مقاله –صفحه 175- بی تامل و توضیح ناگهان به نتیجه میرسد: «باتوجه به آن چه گذشت ما بر این باوریم که مردم شهرستان نهاوند لر نیستند و این منطقه را لر نشین تلقی نمی کنیم».
چسباندن این نتیجه گیری به آن مقدمات چنان بی ربط و ناچسب است که کسی در پایان کتابی چاپی چند جمله با خط خویش بیفزاید و نتیجه گیری بدون ربط با مقدمات را با متن اصلی و مستدل مخلوط نماید و بخواهد آن را به عنوان نتیجه کتاب عرضه کند.
هر چه اندیشیدم نتوانستم توجیهی برای این ادعا بیابم جز انکه احتمالا برداشت نگارنده مقاله این بوده است که نهاوند را از حیطه سیاسی و تقسیمات دولتی خارج از لرستان می باشد! اگر سخن ایشان اینست می توان در باره ان قضاوتهای دیگری داشت (این امکان نیز وجود دارد که منظور نگارنده ان سخن این بوده است که در نهاوند برخی خانواده های غیر لر هم وجود دارند –شاید مثلا خانواده افراسیاب پور یکی از آنهاست- که این نیز ربطی به ان حکم صادره برای اکثریت مردمان شهرستان ندارد) ولی اگر سخن بر سر وضعیت مردمی (ونه دولتی) و فرهنگی (و نه سیاسی) نهاوند است جدا پنداشتن نهاوند از لرستان گسیختن تمام اصالت و هویت مردم ان با بدنه و پیشینه ایشان است. البته نهاوند از نظر سیاسی و دولتی هم نه تنها همیشه رابطه تنگاتنگی با حاکم نشینهای بروجرد، خرم اباد، ایلام داشته اند بلکه گاهی جزوی از ایالت لرکوچک به حساب می آمده اند گاهی شهر نهاوند مرکزیت بخشی از لرستان را داشته است.
این وضعیت نه تنها در مورد نهاوند بلکه درباره مناطق دیگر لرنشین نیز همواره موجود بوده است چنانکه گاهی پشت کوه و پیش کوه از هم منتزع میشده اند، گاهی بروجرد، گاهی خرم اباد و زمانی شهرهای دیگری مرکز حکومت لرستان به شماره می رفته اند، جالب اینجاست که بخش اعظم مناطق لرنشین که به لر بزرگ معروفند هر گز بخشی از استان لرستان امروزی به شمار نمی رفته اند، بختیاریها همیشه حکومتی جدا داشته اند مناطق لرستان جنوبی (بهبهان و کهگیلویه، بویر احمد، ممسنی، لیراوی و..) حتی مرز مشترکی نیز با لرستان امروزی نداشته اند، لیکن اینها هیچکدام مانع این نیست که از نظر اقلیم فرهنگی تمام این مناطق لرنشین و به تعبیری لرستان نبوده باشند. بررسی جداگانه هرکدام از این مناطق که دارای ریشه فرهنگی و قومی مشترک هستند نه تنها ضربه فرهنگی جبران ناپذیر به ایشان است بلکه منطقا غیر ممکن است.
گروههای بزرگی از لرها مانند بختیاریها همیشه حکومتی مجزا و مشخص ار لرستان فیلی بوده اند، (چه زمانی که به لر بزرگ معروف بوده اند و چه روزگاری که به لرستان بختیاری نامور شده اند و چه اینک که در چندین استان پراکنده اند و نام لربختیاری دارند)، نه تنها از نظر سیاسی که حتی از نظر فرهنگی نیز بختیاریها همواره تمایزاتی با لران فیلی و لران جنوبی داشته اند و دارند، حتی در تاریخ مثالهای فراوانی از رویاری این دو ناحیه دیده میشود از قبیل جنگهای سالارالدوله با مشروطه طلبان بختیاری، و یا رقابت علیمردانخان و کریمخان زند و.. که کاملا طبیعی و معمول بین دو منطقه حاکم نشین قدرتمند بوده است.
نهاوند نیز میتواند در دوره های درازی از تاریخ خود از نظر تقسیمات سیاسی جدا و یا خارج از ایالت لرستان بوده باشد اما ایا این به معنی سلب هویت فرهنگی و قومی این منطقه لرنشین می باشد؟
مقاله مذکور در ادامه نیز می افزاید: «اگرچه در کتاب «جغرافیای تاریخی نهاوند»[4][4] نگارنده نشان داده است که نهاوند در بیشتر دورانهای تاریخی خود، وابسته با لرستان نبوده و گویش و فرهنگ مستقلی داشته ..» باز در فراز دیگری تاکید کرده است: «با این حال نهاوندی ها نژاد و فرهنگ خود را از لرها و لرستان جدا میدانند و این مطلب را بخش عمده ی تاریخ قبل و بعد از اسلام تایید می کند».
در تاریخ قبل از اسلام تا جایی که اطلاعات ما قد میدهد نه نامی از نهاوند برده شده و نه نامی از لرها. هیچ سندی وجود ندارد که بر مبنای آن بگوئیم تمدن کاسیت (کاسی) یا ماد و.. اجداد لرها یا نهاوندیها می باشند. اگر بگوئیم سرزمین و کوهستان زاگرس جنوبی جایگاه تمدنهای کاسیت، عیلام یا ماد و.. بوده، منطقه نهاوند امروزی جزء کوچکی از این تمدنها به شمار می رفته است، همان طور که لرستان، بختیاری و.. اجزای دیگر آن بوده اند.
افراسیاب پور برای این ادعا که چگونه میشود از همان اعصار پیش از اسلام منطقه نهاوند نژاد و فرهنگ مستقلی و مجزایی داشته باشد نیاورده است و معلوم نیست ایشان که رشته تخصصی شان به موضوع مردمشناسی و تاریخ و باستان شناسی بی ارتباط است این نظریه را از کجا نقل میکنند! آیا ایشان شنیده اند که نهاوندی تافته ای جدا بافته از عیلام و ماد و کاسی بوده است؟ و یا نهاوند از این تمدنهاست و لرها از مردمان سزمین یأجوج و مأجوج؟
جالب ترین ادعاهای دکتر افراسیاب پور انکار ارتباطات طبیعت و رودخانه های لرستان و ولایات ثلاث است که هر خواننده آگاهی را به تمسخر و خنده وامیدارد. رودخانه هایی که عکسهای دقیق و ماهواره ای مسیر انها را مشخص میکند و جای بحث و اختلافی باقی نمیگذارد. ایشان در صفحه 175 مقاله مورد اشاره از اینکه رودخانه معروفی در لرستان از نهاوند سرچشمه میگیرد ابراز برائت فرموده اند:
«نکته پایانی این که مولف محترم (منظور جناب دکتر صفی نژاد مولف کتاب لرهای ایران) به هنگام طرح رودخانه های لرستان به گونه ای از نهاوند نام می برد که وابستگی به لرستان را القاء میکند. ایشان با تشریح رودخانه های اصلی منطقه یعنی صیمره (سیمره) و دز از سرچشمه رودخانه صمیره که گاماسیاب نهاوند است در دوجا نام می برد..». در آخر این مطلب نقل قولهای کتاب لرهای ایران در مورد سرچشمه های رود صیمره فورا می نویسد: «کتاب لرهای ایران اشتباهات چاپی نیز دارد».
در دفاع از جناب دکتر صفی نژاد که نه خود لر هستند و نه بده بستانی با لران داشته اند و نه دشمنی و کینه و غرضی با مردم شهر نهاوند باید گفت که ایها الناس مگر جز اینست که سرچشمه رود صیمره گاماسیاب است؟ نقشه های ماهواره ای که الحمدلله امروزه به اندازه اسباب بازی کودکان فراوان است، طبق این نقشه ها رود گامساب به شاخه چپ قره سو کرمانشاه می پیوندد و ادامه رود قره سو در لرستان صیمره نام میگیرد، صیمره هم به کرخه میریزد. آقای صفی نژاد چگونه باید سرچشمه صمیره را بیان نمایند که وابستگی نهاوند به لر القاء نشود و جناب دکتر افراسیاب پور راضی شوند؟
تناقض درونی مقاله
موارد متعددی از نقض غرض و ضد و نقیض گویی در سراسر نوشته دکتر افراسیاب پور وجود دارد که در ادامه بر سبیل مثال مواردی از آن ذکر میشود، این نمونه ها به نیکی نشان میدهد که جناب افراسیاب پور خود به نیکی بر لرنشین بودن نهاوند واقف هستند اما به نظر میرسد بیان میل شخصی و ارزوی قلبی بر ذکر حقیقت می چربد.
مورد الف) در صفحه های 161 و 162 مقاله تصریح شده است: «هرچند ملاحظه میشود که در بخشهایی از تاریخ، این شهر بخشی از قلمرو حاکمان لر بوده و همچنین امروزه عده ای از ساکنان این شهر به خصوص روستائیان با گویش لری تکلم می کنند..»
باید گفت وقتی عده ای از مردم شهرستان –که به علت انگشت شمار نبودن حضور ایشان در شهر کمرنگ هم نیست و اتفاقا بر مبنای سرشماریهای رسمی اکثریت مردم شهرستان را نیز تشکیل میدهند- به لری سخن میگویند پس دیگر چه حرفی باقی می ماند؟ آیا نباید حداقل به حفظ حقوق آن عده لر زبان توجه شود؟ و چنین یکسره حکم به لرنشین نبودن نهاوند نشود؟! به هر حال یک منطقه که فقط متعلق به یک عده شهرنشین نیست (گذشته از آنکه هیچ دلیلی برای تافته جدابافته بودن شهرنشینان نیست چه گویش اصیل خود ایشان نیز چنانکه اشاره شد تفاوت چندانی با لری خرم ابادی و بروجردی و.. ندارد)، شهر به تمام اهالی آن و تمام مردم روستایی و عشایری تعلق دارد که آنرا به عنوان مرکز خویش پذیرفته اند.
«شایان ذکر است که براساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن 1375 ، اين شهرستان داراي جمعيتي معادل 184160 نفربوده است كه از اين تعداد 67579 نفر (نزديك به 7/36 درصد) در مناطق شهري نهاوند و فيروزان سكونت داشتهاند و 116581 نفر مابقي (يعني 3/63 درصد) در مناطق روستايي اين شهرستان شامل 183 آبادي دارايسكنه در دو بخش و7 دهستان زندگي مي كردهاند» (لینک ماخذ).
مورد ب) و باز در صفحه 164 از قول کتاب لرهای ایران اثر صفی نژاد آورده است: «پیشکوه منطقه ای است به مساحت حدود 29000 کیلومتر مربع شامل مناطق بروجرد، خرم آباد، ملایر، نهاوند و هاله های اطراف آنها، ولی امروزه هنگامی که صحبت از منطقه پیشکوه میشود اذهان عمومی بیشتر متوجه شهرستان خرم اباد و اطراف آن می گردد که رده هایی از طوایف مختلف در آن پراکنده اند» از آنجا که نگارنده برای رد یا قبول این نقل قول هیچ بحث و فرضی را ارائه نداده است بنابراین خواننده را حکم بر قبول این نقل قول می رود.
مورد ج) نویسنده در صفحه 169 مقاله مذکور می نویسد: «در تاریخ می خوانیم در سال 1196 هجری قمری در زمان اسماعیل خان جانشین علی مرادخان والی لرستان به دستور علیمردان خان زند قریب سی تا چهل هزار خانوار از ایلات الوار مختلفه ی کهگیلویه و مناطق دیگری از فارس را به اتفاق سرخیلان طوایف مذکور کوچانده و در مناطقی از کرمانشاه، بروجرد، نهاوند، همدان، سربند، سیلاخور، کزاز و ملایر سکنا دادند».
اگر این سی الی چهل هزار را بر تعداد این هشت شهر نامبرده تقسیم کنیم، چهار الی پنج هزار خانوار سهم شهر نهاوند می شود. اگر هر خانوار را به طور میانگین چهار نفر بدانیم به عبارتی 16 الی 20 هزار نفر سهم نهاوند می شود. بنابراین در سال 1196 هجری قمری حدود 16 الی 20 هزار نفر به نهاوند کوچانده شده اند که رشد جمعیت تصاعدی انها در طی 231 سال گذشته (تا امسال که 1427 هجری قمری و 1385 شمسی است) باید حداقل دویست هزار نفر بشوند که بیش از کل جمعیت نهاوند امروزی است!
مورد د) باز در صفحه 173 در خط سوم ذکر شده است: «در منطقه نهاوند از گذشته های دور اغلب ایل حسنوند در هنگام سردسیر به آنجا امده اند همچنین ایل دلفان که قلمرو سردسیری انها تا دوراهی نهاوند می رسید. و چند طایفه کوچک دیگر چون ترکاشوند و ملیجان ..»
بنابراین طبق فرموده خود نگارنده –جناب افراسیاب پور- اطراف نهاوند منطقه سردسیری عشایر و طوایف استان لرستان امروزی – که به مراتب کوچکتر و محدودتر از اقلیم گسترده لرنشین از کرمانشاه و ایلام تا بوشهر و ممسنی امروزی است- بوده است و تا دوراهی شهر نهاوند را بایستی ملک تصحیبی و میراث اجدادی طوایف استان لرستان امروزی به حساب آورد و چه بسا اکثریت آنها بعد از تخت قاپو شدن روی زمین ها و مراتع اجدادی سردسیری خویش واقع در شهرستان نهاوند امروزی سکونت گزیده اند.
|
|
|
|