بهشت برای گونگادین نیست. قسمت نخست
سرگذشت شگفت انگیز کارگر لری که به زبان انگلیسی می نوشت!(قسمت نخست)
در سال 1321 فردی روستایی به نام علی میردریکوند برای دست یافتن به مزدی مختصر به کمپ انگلیسیها در حوالی خرم آباد (بدرآباد) مراجعه می کند و با حقوق ناچیزی مشغول به کار می گردد. علی، در مدت کوتاهی زبان انگلیسی را به خوبی فرا می گیرد.
مهدی ویس کرمی
عضو شورای نویسندگان نشریه لور
بهشت برای گونگادین نیست، داستان واقعی علی میردریکوند (گونگادین) از صحنه های جالب، پندآمیز و عبرت آموز تاریخ یکصد سال اخیر لرستان و خرم آباد است. که از استعداد، ایمان و ذوق ادبی بی مانند مردمان این دیار حکایت می کند. غرض از به قلم آوردن و پژوهش دراین مورد آشنایی نسل فرهنگی و جوان با تاریخ سراسر پند وعبرت این دیار است.
در ابتدای قرن حاضر و پس از جنگهای جهانی، دنیا جولانگاه تاخت و تاز دیوسیرتان فاتح این جنگهای خانمان سوزمی گردد که، لرستان و خرم آباد نیز از این قاعده مستثنی نمی مانند. بعد از شهریور 1320 دو گروه آمریکایی و انگلیسی در کمپ بدرآباد واقع در حومه ی خرم آباد مستقرشده بودند. جنگ وچپاول ثروتهای خدادادی این سرزمین، بی کفایتی سردمداران، قحطی و خشکسالی باعث فقر و فلاکت مردم همیشه ستم کشیده این دیار گردیده بود. این عوامل سبب هجوم خیل عظیم مردم بیکار و گرسنه به بیگانگان واقع در کمپ بدرآباد جهت استخدام می گردد.
در سال 1321 فردی روستایی به نام علی میردریکوند نیز برای دست یافتن به مزدی مختصر به کمپ مراجعه می کند و با حقوق ناچیزی مشغول به کار می گردد. علی پس از استخدام با استعداد شگرفی که دارد در مدت کوتاهی در کمپ انگلیسی ها، زبان انگلیسی را به خوبی فرا می گیرد به گونه ایی که کتابهای انگلیسی را به خوبی می خواند و ترجمه می کند. اما نکته جالب توجه، ایمان و اعتقاد درونی علی به خدا و معلومات مذهبی و فلسفی شگرف فردی روستایی زاده به نام علی میردریکوند است.
در کمپ بدرآباد علی با ستوان جان همینگ آشنا می شود و این آشنایی بعدها به ترتیبی که گفته می شود موجب شهرت علی می گردد. نکته جالبتر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسیها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد.
بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی بری ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی و ایمان راسخش به پروردگار یکتا پی می برد. ماجرا به همین منوال ادامه می یابد تا اینکه روزی علی نامه ای برای خداحافظی با جان همینگ می نویسد ودر خلال نامه هنرمندانه به کنایه اشاره می کند که برای فرار از چنگ دو دشمن خونخوار قصد مهاجرت به خوزستان را دارد. منظور علی از دو دشمن خونخوار بیماری و سرمای کشنده ی زمستان بوده است. اما علی به ستوان همینگ اطمینان می دهد که همچنان به نگارش نامه برای او ادامه خواهد داد.
علی پس از آن به خرمشهر می رود و مشغول به کار می گردد. تا اینکه روزی فردی از هم ولایتی های خود را در بازارمی بیند و او خطاب به علی می گوید که «از خدا نمی ترسی که برادر و خواهرانت را به حال خودشان رها کرده ای، آنان گرسنه و برهنه اند و تو در اینجا آسوده خاطر قدم می زنی». این سخن غوغایی در درون علی برپا می کند و علی کار و زندگی را رها می کند و نزد خانواده اش باز می گردد و سوگند می خورد که به خاطر خانواده اش از آموختن زبان انگلیسی دست بکشد؛ و به همین دلیل کتابهای لغت خود را می سوزاند و با پس اندازش بذری می کارد و آردی می خرد، شکم برادر و خواهرانش را سیر می کند و به وضع معاش خانواده اش سر و سامانی می دهد.
پس از فراغت از وضع معاش خانواده علی دوباره به یاد فراگیری زبان انگلیسی می افتد. و خانواده اش که بی تابی علی را برای فراگیری زبان انگلیسی را می بینند، گاوی به او می دهند تا با پول حاصل از فروش آن، علی کاغذ و کتاب لغت بخرد؛ ولی افسوس که در بین راه دزدان دار و ندار علی را به یغما می برند و او را با کتاب لغتش در بیابان رها می کنند.
علی پس از مدتها گرسنگی بالاخره خود را به دهی می رساند ، مردم ده او را آب و غذا می دهند، پس از مدتی علی درآن دهکده هر روز به عنوان چوپان احشام دهقانان را به چرا می برد و در دامان پاک طبیعت به یادگیری و مطالعه ی زبان انگلیسی ادامه می دهد. روزی که حیوانات مشغول به چرا بودند. تعدادی از حیوانات به زد و خورد می پردازند و در این بین علی میانجی می گردد. هنگامی که علی به خود می آید می بیند که گاوها به جز ده صفحه، تمام کتاب لغت او را خورده اند. علی از فرط اندوه به خوابی عمیق فرو می رود و هنگامی به خود می آید که هوا تاریک شده است و احشام در بیابان پخش شده اند. علی بی درنگ حیوانات را جمع می کند، ولی گله در تاریکی شب مورد هجوم گرگان قرار می گیرد و چند رأس از حیوانات کشته و مفقود می شوند و به دنبال آن علی از ده اخراج می شود.
ادامه دارد....
به جزء از مقدمه ایی که قسمتی از آن را در بالا ملاحضه فرمودید، در ادامه، بخشهائی از ترجمه ی فارسی کتاب «بهشت برای گونگادین نیست» تالیف علی میر دریکوند را می آورم؛ در ضمن تحقیقات و پرس و جو هائی نیز در میان معمرین طایفه میر دریکوند در حال انجام است، که به محض به نتیجه رسیدن آنها را نیز از طریف نشریه لور انتشار خواهند یافت.